تبليغاتX
از جنس سکوت
باور نکن تنهائیت را.......

همیشه با توام
حتی اگه ازمن دور باشی عشقت درقلب من وجود داره
همیشه با توام ،
همیشه در قلب و فكر من هستی
وهیچ وقت فراموشت نمی کنم
همیشه دلتنگ دیدنت هستم حتی وقتی که با توام
همیشه شور و شوق وجودت را دارم عزیزم
همیشه چشام تو رو صدا می زنن
حتی اگه تمام دنیا در اختیار من باشه
بازهم تنها به تو نیاز دارم عزیزم
همیشه با توام ، همیشه با منی
قلب من , وجود من همراه توست , ای گرانمایه ترین عشق
هر چه قدرازمن دورباشی
به قلب من نزدیكی
ای گذشته و آینده من
ای زیباترین اتفاق زندگیم
همیشه مشتاق دیدنتم عزیزم
همیشه چشام اسم تو رو صدا می زنن
حتی اگه تموم دنیا در اختیارم باشه
بازهم تنها به تو محتاجم عزیزم

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 17:38  توسط فرزان 

...مرا نهراسان
که من بارها و هزاران بار
بی شاهد و شناسنامه
از شادی های کوچکم جدا شده ام
که بارها و بارها بی نام و نشان
اسناد بی کسی خویش را امضا کرده ام
بی جوهر و مرکبی
من چیزی برای هراس ندارم
وقتی رد پاهای تو تا اتاق اضطراب من امتداد می یابد،
کسی که از دلاشوبه ظلمت می هراسانی
گیس بریده ای است که سهمش از عبور فصل ها
تنها هاشورهای درهم و سیاه است
زنی است که دیروز در گوش چکاوک گفت:
من عاشقم

عاشقت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 9:37  توسط فرزان 

مهربانی دستانت مرا مست میکند
آرامش نگاهت مرا رام می کند
گرمای وجودت مرا به اوج بی نیازی می رساند
و طنین صدای تو مرا بی تاب میکند تا
چشمانم را باز کنم و حضورت را با تمام سلولهای وجودم احساس کنم
و عشقت را به آغوش بکشم

جوجو امروز تولدشه .بهترین کادوی خدا هم به من جوجومن بود.

تولدم مبارک . خدایا دوست دارم . جوجومن دوست دارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 10:8  توسط فرزان 

 

                                                       داری سبزم میکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 15:39  توسط فرزان 

باور داشتن تو ، برای من ساده نیست.
بارور لمس حضورت در کنارم ، رویایی بیش نیست.
دست تمنای من همیشه تو را فریاد می زند .
تحمل بار فراغ تو این همه ایام برایم دشوار است و من
نمی توانم........
من نمی مانم
بی تو........
ای کاش می دانستی ، بهاررا برای سبزی حضور تو به استقبال نشستم .
اشک هایم روانه راهی ست که تو را بیابد و غم هایت را بشوید .
برای رسیدنم به تو ، نرسیدن مرا انتخاب کرده ...
می دانم پایان این راه مرا غافلگیر میکند .اما من چشمانم را می بندم وبه تو می اندیشم ؛
عطر مهربانیت را با تمام وجود استشمام میکنم و با تو تا ساحل آرامشم پارو میزنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 9:42  توسط فرزان 

تصمیم گرفته بودم دیگه ننویسم.......

هیچ وقت ازت سوال نمی کنم که می خوای بمونی یا نه
ولی حتی اگر بری ، تو قلب من همیشه موندگاری
و آبی کبود روحم دیگه رنگ آرامشو نمی بینه
دیگه فقط و فقط به خاطره ها خیره می مونم

مه تمام فضای اطرافمو پوشونده ، دیگه هیچ جا رو نمی بینم و راه رو دیگه پیدا نمی کنم
چشامو می بندم و دستاتو محکم می گیرم
خیلی دلم می خواست دیگه به چیزی فکر نکنم
ولی وقتی چشامو می بندم میون این همه صورت  تو رو می بینم و به این فکر می کنم که ...
که ای کاش بمونی پیشم ،ای کاش نزاری توی تنهائی دیوونه بشم
مهربونی دستاتو و آرامش نگاتو دوست دارم
سادگی روحم رو بپذیر و تنهائیمو تنها نزار
کلبه شادی هام با تو هزار رنگه و بی تو تاریکه و غمبار
قلب لحظه هام داره به خاطر تو می تپه

ای کاش یه روزی می رسید که نوشته هام رو می خوندی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 13:23  توسط فرزان 

امروز بارون خدا هم داره بارون چشامو همراهی می کنه
امروز قلبم رویای با تو بودن رو مرور کرد و آهی کشید از اینکه مهربونی هاش برای تو رنگی ندارن

تمام سلولهام التماست کردن
خواهشت کردن
نخواستی ، نذاشتی
که مهربونی هات فقط مال من باشه
مال من
چقدر سنگینه این کلمه
" مال من "
می دونم برات سنگینه
می دونم برات سخته که بخوای مال من باشی
فقط و فقط مال من

ولی من چه کنم
با این دل بی قرار که منتظر یه نگاه_ توست
یه نگاه که تمام تنهائی هاشو به دست فراموشی بسپاره
من بهت احتیاج دارم
من بهت نیاز دارم
همیشه
خدا می دونه ، ازش بپرس !

+ نوشته شده در  شنبه 11 آبان1387ساعت 15:31  توسط فرزان 

 

به یاد بزرگ مرد تاریخ ایران و ایرانی

  پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد

 و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد .

 زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد .

                                                                                             کوروش کبیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 10:59  توسط فرزان 

 

این روزا با خودم نیستم
این روزا تنها هم نیستم
ولی ... با تو هم نیستم
اما....... تک و تنها و با تو ، به تو می اندیشم.
منو نگاه کن ، منو گوش کن ، منو صدا کن 

برای یک لحظه 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 12:40  توسط فرزان 

 

عشق
مانند سنگ نیست که در طبیعت همیشه وجود داشته باشد.
.......مانند نان است ،
باید آن را پخت و هر روز پخت ؛
چون هر روز باید نان تازه خورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 17:38  توسط فرزان